بدترین سرنوشت آن است که نقاب از چهره‌ی حقیقت برداری... Poem by Ahmad Mahmood Imperator

بدترین سرنوشت آن است که نقاب از چهره‌ی حقیقت برداری...

بدترین سرنوشت آن است که نقاب از چهره‌ی حقیقت برداری و
بر نهان‌خانه‌ی رازهای هستی آگاه گردی،
لیک ناچار شوی در پیشگاه بیداد و نادانی،
دم فروبندی و خویشتن را در پرده‌ی تغافل فروپوشی.
دیده‌ی بصیرت را بر تاریکی ستم بربندی
و دل به امیدی ناپایدار خوش داری که شاید
بامدادی دگر، آفتاب داد و دانایی از افق سر برکشد.
دریغ از این رنج دیرینه که روزگار دراز،
آدمیان را در بند خویش گرفته و
خردمندان را به سکوتی تلخ واداشته است!
حوت 1403 خورشیدی
احمد محمود امپراطور

بدترین سرنوشت آن است که نقاب از چهره‌ی حقیقت برداری...
POET'S NOTES ABOUT THE POEM
Global Peace Love Tranquility Progress Healthy Society Mutual Acceptance
COMMENTS OF THE POEM
READ THIS POEM IN OTHER LANGUAGES
Close
Error Success