هوای عشق رسد از هجومِ جولانش
گلِ بنفشه بروید ز گردِ دامانش
به سرزمینِ غرورش کند کرشمه و ناز
ز بلبلانِ هوس پر بُود گلستانش
به ناخنش زده از رنگِ خونِ دیده ای من
به جلوه برده دلم جسمِ نیمه عریانش
دگر تمامِ صفاتش ستودنی ست ولی
خدا عوض کند آن خویی نابسامانش
دلم به سیخِ جفا می زند گلابی من
ز خنده پُر بُود اما گلابِ خندانش
به من نمانده مجالِ نفس کشیدن را
خطِ مقدمِ جبهه است تیرِ مژگانش
من عاشق هستم و او نازنینی بی پروا
گرفته او جگرم را به زیرِ دندانش
جنون خیالم و پروازِ آتشین دارم
چو آفتابِ فلک میکنم چراغانش
ز مالکِ دو جهان التماس من این است
نه بینم هیچ زمان دیدگان گریانش
دلشکسته ای محمود را نشد مرهم
یکی نگشت که گوید دیگر مرنجانش
---------------------------------
شاعر:
احمد محمود امپراطور
Ahmad Mahmood Imperator
This poem has not been translated into any other language yet.
I would like to translate this poem